تحقیق جامعه شیعه در مدینه

مطالب دیگر:
پیشینه و مبانی نظری خشونتها خانگی و آزار جنسیپیشینه و مبانی نظری خصوصی سازی بیمهپیشینه و مبانی نظری خصوصي سازي و ارزش افزوده اقتصاديپیشینه و مبانی نظری خلاقیت سازمانیپیشینه و مبانی نظری خلاقیت کارکنانپیشینه و مبانی نظری خلاقیت و پیشرفت تحصیلیپیشینه و مبانی نظری خلاقیت و معلولیت جسمی حرکتی نوجوانانپیشینه و مبانی نظری خلاقیت و مهارت نوشتن خلاقپیشینه و مبانی نظری خلاقيت و نظریه های آنپیشینه و مبانی نظری خلاقيتپیشینه و مبانی نظری خلق و خوی کودکانپیشینه و مبانی نظری خود پندارهپیشینه و مبانی نظری خود نظم بخشی رفتارپیشینه و مبانی نظری خود و خود پنداره با عزت نفسپیشینه و مبانی نظری خود و عزت نفسپیشینه و مبانی نظری خود، خودپنداره و خودپنداره بدنیپیشینه و مبانی نظری خود، خودپنداره، خود آرمانیپیشینه و مبانی نظری خودا فشاسازیپیشینه و مبانی نظری خودپنداره دانشجویان دختر و پسرپیشینه و مبانی نظری خودتنظیمی و نظریه ها و الگوهای آن
جامعه شیعه,جامعه شیعه در مدینه,تحقیق جامعه شیعه,مقاله جامعه شیعه,تحقیق در مورد جامعه شیعه,مقاله در مورد جامعه شیعه,تحقیق رایگان جامعه شیعه,مقاله رایگان جامعه شیعه,دانلود تحقیق جامعه شیعه,دانلود مقاله جامعه شیعه,پایان نامه جامعه شیعه|34021851|yvg
بهترین فایل قابل دانلود و دریافت با موضوع تحقیق جامعه شیعه در مدینهقابل مشاهده می باشد

دانلود تحقیق در مورد جامعه شیعه در مدینه،در قالب word و در 71 صفحه، قابل ویرایش.

بخشی از متن تحقیق:در آغاز بيان چند ويژگي، درباره اهميت عمومي مدينه در تاريخ شيعه و نيز در تفكر مذهبي آن، بسيار مناسب است و ما بايد به خاطر داشته باشيم كه مدينه در مقايسه با ساير شهرهاي مقدس و مذهبي نزد شيعيان امامي،1 [و به طور كلي] به دليل داشتن چند ويژگي، متفاوت است:(نخست آن كه:) تاريخ و اهميت مذهبي اين شهر، بستگي كامل به شهر مكه دارد، به اين معنا كه هر چند زيارت مدينه بخشي از اعمال حج نيست، اما زيارت آن، قبل يا بعد از اعمال حج، مورد اعتناي تمامي مسلمانان است، و در اصل براي شيعيان يك وظيفه مقدس به شمار مي آيد، 2 اين در حالي است كه برخي از شهرهاي مقدس شيعه، مانند نجف و كربلا در اصل، در اطراف مرقد امامان(عليهم السلام) ساخته شده و نيز برخي از آن ها مانند مدينه، مدت ها پيش از آن كه نزد شيعه، شهري مقدس باشد، وجود داشته اند.3 اگر ما اهميت تقدّس مذهبي شهرها را از ديد شيعه، بر اساس شمار اماماني كه در آن مدفونند بسنجيم، بايد نتيجه بگيريم كه شهر مدينه بيشترين اهميت و محبوبيت را در قياس با شهرهايي مانند نجف و كربلا دارد، چرا كه به عنوان مثال، در هر يك از آنها تنها يك امام دفن شده، اما مدينه (شهر محبوب همه مسلمانان، به دليل مدفون شدن پيامبر در آن)، قبر چهار امام را در خود جاي داده است. وآنها عبارتند از: «حسن بن علي»، «علي زين العابدين»، «محمد باقر» و «جعفر صادق»[(عليهم السلام)]. در آنجا همچنين قبر فاطمه دختر پيامبر(صلي الله عليه وآله) مادر دو امام، حسن و حسين و يكي از محبوبترين زنان قدسيه در اسلام قرار دارد. همين طور مرقد شمار ديگري از اعضاي خاندان پيامبر (اهل البيت) در آنجا مي باشد.البته اين امر به اين صورت، حساسيت بيشتري ايجاد نمي كند، اما اهميت ويژه اي را مطرح مي سازد كه به هر روي، براي زيارت شهرهاي مقدس، افراد را به خود جذب مي كرد.روشن است كه زيارت مدينه توسط زائران شيعه نسبت به همكيشان سنيِ آنها، عموميت بيشتري دارد.5 شيعيان امامي همه امامان خود، به جز امام دوازدهم را، كه در غيبت است، شهيد مي دانند. طبيعي است كه توقف در برابر مرقد چهار امام در مدينه، عميق ترين احساسات مذهبي را در آنها ايجاد مي كند.در دوره جديد، يعني از دهه 1920، اندوه شيعيان زائر قبرستان قديمي مدينه، يعني بقيع الغرقد (به اختصار بقيع)6 شدت يافت. چرا كه آنها شاهد بودند كه حرم امامان در عراق، ايران و حتي بسياري از مراقد امامزادگان7 با كتيبه ها و تزيينات پر هزينه از طلا و نقره و آيينه و غيره پوشيده شده اند. در چنين حالتي، سادگيِ بيش از حدّ آرامگاه امامان در مدينه، يك ضربه روحي براي آنها بود. اين امر، حتي براي زائراني كه آگاهي كافي در باره خرابي مراقد امامان بقيع ـ به دست سعودي ها پس از پيروزيشان در دسامبر 1925 ـ داشتند، صادق بود.پيش ازاين حوادث نيز مدينه وضعيت متفاوتي با شهرهاي مقدس، در شرق، مانند نجف، كربلا، كاظمين و مشهد داشت (سامرا هم تا حدي يك استثنا بود). مدينه هيچ گاه حوزه علميه شيعي نداشت. گرچه (دانشمندان و واعظان و طلاب از) شيعيان در مدينه و اطراف آن از روزهاي نخست دوره اسلامي تاكنون وجود داشتند امّا، هيچ مدرسه اي كه قابل مقايسه با مراكز شيعي در عراق و ايران باشد، درآنجا تأسيس نشد. همين سخن درباره مكه نيز صادق است. البته اين مسأله، نتيجه عمده وضعيت سياسي بود. به جز چند مورد، مدينه هميشه زير سلطه قدرت هاي سني بوده است. با اين همه حكام محلي مانند بسياري از شرفاي هاشمي مكه، به داشتن تمايلات شيعي شناخته شده بودند. شرفاي مكّه در نظر بسياري از نويسندگان شيعه، شيعياني بودند كه به دلايل روشني، خود را سني مطرح مي كردند. رفتاري كه بر اساس اصل «تقيّه» در فقه شيعه مشروع بود. اين سخن كه همه شرفا گرايش شيعي داشته باشند، جاي بحث دارد، با اين حال ترديدي نيست كه گرايش شيعي در ميان برخي از طوايف خاندان هاشمي، بويژه در ميان اشراف حسيني مدينه9 وجود داشته است. اين حقيقت مي تواند روشن سازد كه چرا شيعيان آرزو داشتند تابه عنوان مجاور10(براي زندگي و حتي مردن!) در مدينه باشند و معمولاً براي اقامت در مدينه يا حومه آن موفق مي شدند. ملامحمد امين استرآبادي (م ميان 1033 ـ 1036 / 1623 ـ 1626) كه مجدِّد مكتب اخباري ميان شيعه است، نمونه اي مشخص مي باشد.11مي توان دليل آورد كه ريشه و اساس رشد تشيع از لحاظ تاريخي، به دوران زندگي پيامبر بر مي گردد; زماني كه طايفه وي، بني هاشم، از موقعيت خاص و عالي مذهبي، كه مورد تأييد قرآن هم بود، برخوردار شدند. محروم كردن خاندان او ـ اهل بيت ـ از ارث، بعد از رحلت ايشان، اقدامي بود كه سبب برآمدن شيعه; يعني طرفداران علي بن ابي طالب پسرعمو وداماد پيامبر و درنهايت رهبر هاشمي هاشد.اين در حالي است كه نخستين جنبش هاي طرفدار شيعه علي(عليه السلام) در عراق پديد آمد. در حجاز هم مقاومت علوي (كم و بيش) در برابر امويان و سپس عباسيان به وجود آمد.12 گرچه رشد بعدي تشيع; مانند ظهور شاخه ها و فرقه هاي مختلف و غيره، در عراق، ايران و مناطق ديگر صورت گرفت، ليكن نبايد فراموش كرد كه حجاز، بويژه مكه و مدينه، مهد تشيع بوده است. به همين ترتيب، نبايد حضور جامعه شيعي (امامي يا زيدي) از همان اوائل دوره اسلامي تا قرن بيستم، مورد غفلت قرار گيرد. اينك اين تداوم موضوع پژوهش حاضر است.در تحقيقات غربي، «نقش مهم شيعيان علي در تاريخ حجاز»، تنها در قرون نخستين اسلامي توسط شماري از مؤلفان مورد توجه قرار گرفته است، و از آن زمان تا دوره اخير، توجه شايسته اي به آن نشده و حق مطلب ادا نگرديده است.C. Snouck Hurgronje در قرن نوزدهم بويژه در كتاب پيشگامانه خود، در تاريخ مكه، براي نخستين بار توانست دامنه و نيز موفقيت آرزوهاي علويان را در حجاز تا دوران عباسي نشان دهد. توجه وي به اين مطالب از آن روي بود كه به بحث ريشه قدرت اشراف و نيز رشد بعدي شرفاي مكه سخت علاقمند بود. با اين حال توضيحات وي از نقش اشراف شيعه مدينه در تاريخ حجاز، شامل سلطه آنان بر تمامي منطقه حجاز، محدود به چند اظهار نظر كوتاه ـ گرچه مربوط به مـوضـوع ـ اســت.13جهانگرد سويسي J. L. Burckhardt نخستين نويسنده غربي است كه جزئيات زيادي را در باره گروه هاي شيعي سادات حسيني در مدينه و نيز در باره يك جامعه برجسته از شيعه با نام «نخاوله» به دست داده است. او مي نويسد: آنها تا وقتي كه در نخلستان هاي خود هستند، عقيده تشيع را اظهار مي كنند، اما زماني كه به شهر مي آيند خود را سني معرفي مي كنند. اظهارات وي در باره شيعيان مدينه تأثير قابل توجهي روي شماري از غربيان و حتي مؤلفان مسلمان داشته است. بنابراين سزاست كه مطلب وي را به طور كامل در اينجا نقل كنيم. اين مطلب در فصلي از كتاب اوست كه به ساكنان مدينه اختصاص داده است. وي با ياد از خاندان هاي اشراف، مي نويسد:«از جمله آنها، خانواده كوچك بني الحسين ـ از نسل حسين برادر حسن(عليهما السلام) ـ است. گفته مي شود كه آنها در گذشته در مدينه، بسيار قدرتمند بودند و رياست بخشي از موقوفات مسجد النبي را داشته و در قرن سيزدهم ميلادي (بر اساس گفته سمهودي) امتياز محافظت از مرقد نبوي را در اختيار داشته اند. در حال حاضر به دوازده خاندان كاهش يافته اند و با اين حال، هنوز در رديف اشراف شهر و از ثروتمندترين ساكنان آن مي باشند. آنها بخشي از شهر را در اختيار گرفته و منافع زيادي به دست مي آورند. اين درآمد بويژه از زائران ايراني است كه به آنجا مي آيند. آن ها را ـ عموماً ـ «رافضي» فرقه علوي ايراني! مي خوانند. آنان شعائر مذهبي خود را پنهان انجام مي دهند، گرچه در ظاهر خود را سني نشان مي دهند. اين خبر، كه شايع است و توسط شماري از مردم محترم تأييد مي شود، در عين حال قابل ترديد است. با اين حال بني الحسين نفوذ قوي در شهر داشته و در ظاهر اعمال مذهبي اكثريت (اهل سنت) را انجام مي دادند و به همين دليل در كار جلب موافقت عناصر متعصّب موفق بوده و از سوي آن ها مورد حمله قرار نمي گرفته اند.اين نكته آشكارا گفته شده كه بقاياي انصار و بخش بزرگي از اعراب كشاورز كه كار اداره باغات و مزارع مجاور شهر را انجام داده و كِشت مي كردند، تمايل به چنين گرايش داشتند. اينها، كه به «نخاوله» ـ كساني كه در نخلستان ها زندگي مي كنند ـ معروفند، شمارشان بسيار زياد و افراد بسيار رزمجو بودند. نخاوله دست به مقاومت بر ضدّ وهابي ها زدند و هميشه در ستيزهاي شهري برتري خود را نسبت به شهرنشينان نشان مي دادند.گفته مي شود كه آنها از نسل هواخواهان يزيد بن معاويه هستند كه در سال 60، بعد از حمله به مدينه آن را تصرف و غارت كردند. نخاوله ازدواج درون گروهي داشته و در برابر پيشامدها موضعي عمومي دارند. بسياري از آنان وقتي در مناطق خود هستند اظهار تشيع مي كنند، اما زماني كه به شهر مي آيند خود را سني نشان مي دهند. گروهي از آنها در حومه شهر ساكن شده اند و شغل قصابي در انحصار آنهاست. در برخوردها مي شنيدم كه كساني از آنها آشكارا خود را رافضي مي خواندند، بدون آنكه آن را انكار كنند. در صحراي شرقي، در فاصله سه روزه يا چهار روزه راه از مدينه، يك قبيله بدوي با نام بني علي زندگي مي كنند كه همگي مذهب ايراني ها را دارند. چيزي كه مورد حيرت است اين كه دو نقطه بسيار مقدس مذهبي مسلمانان ارتدوكس [سني] كه يكي به وسيله فرقه زيد [زيديه ]و ديگري به وسيله علوي ها [شيعه امامي ]محاصره شده، بدون آن كه كوششي براي اخراج آنها از آنجا صورت گيرد».14ريچارد بورتون [Richard Burton]كه در سال 1852 از مدينه ديدن كـرده، در سفـرنـامـه شخـصـي خــود[Personal Narrative] به نخاوله و بني حسين اشاره مي كند. آگاهي هاي وي همانند مشاهدات بوركهارت بر نوشته هاي مؤلفان پس از خود، درباره مدينه، تأثير داشته است. عين عبارت وي را (البته بدون برخي پاورقي هاي نسبتا خيالي) مي آوريم:«در آنجا گروهي ديگر هستند كه نخاوله ناميده مي شوند و بر اساس برخي نقل ها، از نسل انصار هستند، چنان كه برخي نقل ها آنها را از نسل يزيد مي دانند! نظر دوم را نمي توان پذيرفت، چرا كه معاويه دشمن خوني علي و فرزندانش بوده كه مورد احترام بيش از حد شماري از مردم بوده است. نهايت چيزي كه مي توانم ثابت كنم اين كه آنها با شيخَيْن (ابوبكر و عمر) دشمنند، اما كسي بر من روشن نكرد كه چرا عثمان را استثنا مي كنند، با اين كه وي (بعد از آن دو نفر) سومين فردِ مبغوض نزد شيعيان است. شمار نخاوله فراوان و مردان رزمجويي هستند، با اين حال مردم شهر آنها را تحقير مي كنند، هم به اين دليل كه آنها آشكارا خود را رافضي مي دانند و هم از آن روي كه مرتبت اجتماعي آنها پايين است. آنها به رغم آن كه احكام قاضي سني شهر را مي پذيرند، اما روحانيون مخصوص به خود و عقايد ويژه خويش را دارند. آنها ازدواج درون گروهي داشته و مشاغل پستي دارند; از جمله قصابي، رفتگري و زراعت. زنده و مرده آنها (براي نماز) اجازه ورود به حرم پيامبر(صلي الله عليه وآله) داده نمي شود، چنان كه جنازه آن ها از خيابان بيروني كه به «باب الجنائز» معروف است، حركت داده آنها را در مقبره اي اختصاصي خودشان در كنار بقيع، دفن مي كنند. سخن گفتن و لباس پوشيدن آنان مانند ساير مردم شهر است، اما عرب ها ادعا مي كنند كه از چشمان آنها كه نشان از خفت آنها دارد، مي توانند آنها را بشناسند! بدون شك اين سخن در مورد همه آنها، خطاست. گزارش هايي از عادات زشت نخاوله وجود دارد كه از برخورد اشتراكي با زنان ميان آنها و حجاج ايراني كه به آنجا مي آيند حكايت دارد. نيازي به گفتن نيست كه اين سخن از دهن مخالفان آنها بيرون مي آيد و نمي تواند باوركردني باشد. متأسفانه فرصتي براي من پيش نيامد تا با يكي از نخاوله ديداري از نزديك داشته باشم و آگاهي دقيقي به دست آورم. مسلمانان سني پرسش از چنين مسائل زشتي را دوست نمي دارند. وقتي كوشش كردم تا از يكي از معاريف ـ يعني شيخ علاءالدين كه از خانداني كرد است كه در مدينه ساكن شده و به بلاد شرقي سفرهايي داشته و بر پنج زبان تسلط دارد ـ حقيقت اين مسأله را دريابم، گفت كه به هيچ روي با روافض رفت و شدي نداشته است».15به مانند بوركهارت، بورتون نيز به روشني ميان نخاوله و بني الحسين تفاوت مي گذارد. بر اساس شمارش وي، سادات بني الحسين در مدينه به تنهايي نود و سه يا نود و چهار خاندان بوده اند. وي در باره آنها مي نويسد:«آنان در گذشته از جمعيت و نفوذ بيشتري برخوردار بوده اند و قرن ها سرپرستي مرقد پيامبر را برعهده داشته اند. ارتزاق آنها از اوقاف و املاكي است كه ملكيتشان نسبت به آنها ريشه به زمان پيامبر مي برد. شايعات عمومي آنها را متهم مي كند كه قتل هاي زيادي را براي جانشيني انجام داده اند. آنها در مدينه بيشتر در حَوْش ابن سعد، خارج از شهر و جنوب باب الجنائز زندگي مي كنند. اما با اين همه، هيچ اعتراضي نسبت به زندگي آن ها در داخل شهر وجود ندارد. پس از مردن، جنازه هايشان (براي نماز) به حرم نبوي برده مي شود، مشروط بر آن كه شهرت به كار بدي نداشته باشد. پس از آن، آنها را در بقيع به خاك مي سپارند. دليل اين تسامح نسبت به آنها، از آن رو است كه تصور مي شود برخي از آنها بر مذهب سني هستند. حتي رافضي ترين آن ها نيز، مذهب خويش را سخت پنهان مي دارد. بيشتر عرب هاي تحصيل كرده، آنها را مانند ايرانيان بر مذهب علي(عليه السلام) مي دانند. به هر روي، كشف حقيقت بسيار دشوار است. من از عقايد اختصاصي آنها چيزي به دست نياوردم تا آن كه يك دوست شيرازي را در بمبئي ديدم. رخسار بني الحسين اندكي كمتر از بدويان تيره است و در لباس، هنوز از لباس عربي قديمي كه ويژه اشراف است استفاده مي كنند; يعني چفيه اي بر سر مي گذارند، با لباسي (عبايي) بلند و آستين هاي گشاد به طوري كه مانند شعبده بازانِ ما اروپايي ها مي شوند. آنها اين عبا را روي پيراهن سفيدي كه از پنبه بافته شده مي اندازند و هميشه در ملاء عام، شمشيري به همراه دارند، حتي وقتي كه ديگران سلاح خود را در خانه مي گذارند».16